خرید بک لینک
ما ماندیم و حسرت درس برداشتن با استاد معروف و بداخلاق دانشکده !

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 22:28

دیروز اولین باری بود که حقیقتا به الف اعتماد کردم . اعتماد کردم که شاید واقعا تاثیری داشته باشد . که شاید کمک حالم باشد . دیروز که گفت برایش کلمه هایی را بنویسم که فکر میکنم خودم هستم . نوشتم فریک ... نوشتم شاید منطقی ... تعریف از خود نباشد مهربان ... و نوشتم ... لوزر... میدانید برای نوشتن آخری خیلی دست و دلم میلرزی

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 22:28

این که موهامون بیرونه دلیل نمیشه دوست داشته باشیم تو تاکسی دست مالی شیم :|

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 22:28

فردا میان ترم دارم و ۵ صفحه مونده و دارم جون میدم ... یعنی به هر دری میزنم که نخونم ... دیگه این جا چیه؟ اومدم این جا مینویسم !:))))))

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 22:28

ببخشید که بعضی وقتا اون دلقکی که همیشه میبینی نیستم ... ببخشید که بعضی وقتا پایینم ... ببخشید که همیشه حالم خوب نیست ... ببخشید که عصبانی میشم همش از در و دیوار ... ببخشید که بعضی وقتا ناراحت میشم و نمیتونم قایمش کنم ... ببخشید که همیشه نمیتونم عادی رفتار کنم .. ببخشید که حس میکنی هرگز نباید درد و دل کنم ... هرگز نباید پکر باشم ... ببخشید که تو میتونی دپ باشی ولی من نه ... ببخشید که هیچ کس انتظار نداره به منم بر بخوره ... ببخشید که همیشه ماسک ندارم ... سعی میکنم بیشتر تلاش کنم!!!!!!

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 22:28

میدونی ؟ با این که از همون اول گفتم این جا رو به هیچ کس نشون نمیدم همش ته دلم یه حسی داشتم که نه حالا شااااید آدرسشو دادم به فلانی یا س یا میم یا حتی خواهر که بعدش بیان مثل سوپرمن درست کنن همه چیو ... بیان بخونن بگن اشکال نداره ما هستیم ولی میدونم نمیشه ... نه من میگم به اونا نه اونا درحواب اینو میگن ... خیلی ناراحتم خیلی .... همین !

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 22:28

میدونی؟ اینطوری نیست که من از جنگیدن خسته شده باشم فقط این که این جنگ دیگه جنگ من نیست این میدون دیگه مال من نیست منم دیگه مبارزش نیستم ... به خاطر همین بهت گفتم دیگه نمیجنگم ... چون دلیلی ندارم ... نه که تو برام مهم نباشیا ... نه ! هنوزم میمیرم اگه اشکتو ببینم ... ولی میدونی؟ ارزش نداره برای یکی دیگه بازی کنم ...

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 22:28

نمیتونم انکار کنم که هربار دعوامون میشه یه چیزی تو وجودم میشکنه ... یه قسمتی از قلبم میمیره...!

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 22:28

میتونستم خیلی کارا بکنم و خیلی بیش تر از این حرفا لذت ببرم از زندگی ...

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 22:28

میم گفت که یا میمیره و یا خودشو میکشه و دیگه پی ام هامو سین نکرد ... و من حتی نگران هم نیستم! چه قدر میتونه این اتفاق تکراری باشه که بی حس شده باشم به این خبر؟!

برچسب: نویسنده: آناهیتا جعفری تاريخ: پنجشنبه 10 آبان 1397 ساعت: 22:28

صفحه بندی